دسته
فیدها
آدرس جديد نويد رهايي در تبيان
لینک ها
صوت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 405492
تعداد نوشته ها : 886
تعداد نظرات : 14
Rss
طراح قالب
GraphistThem226

 اعتراف بتول وافري عضو تيم ترور كشيش ميكائيليان (قسمت اول)

نيكسون عقيده داشته بايد در ايران به اختلاف هاي قومي- مذهبي دامن زد و اين مطلب نشاندهنده اين است كه آمريكا روي مسائل قومي- مذهبي خيلي حساب باز كرده، يعني اگر سازمان بتواند سوار اين موج شود و به اين اختلاف ها دامن بزند نفعش را به جيب خود خواهد ريخت و آلترناتيوي خود را براي غربي ها جا مي اندازد. ادامه دارد...

...اوايل خرداد 73 بود كه از طريق فرحناز انامي در جريان ملاقات با حميد(رابط سازمان) قرار گرفتم. فرح به من اطلاع داد كه حميد مرا در پارك ملت ملاقات خواهد كرد. روز چهارشنبه ساعت 5 بعد ازظهر در محل اصلي پارك ملت حميد را ملاقات كردم، مدت ملاقات ما خيلي طولاني شد، چون من سؤالات زيادي داشتم پيرامون تغيير و تحول در سازمان و شرايط سازمان، او گفت: من كار داشتم و به عراق رفته بودم، برادرمان مسعود خيلي براي شما و بچه ها سلام دارد. بيشتر صحبت ما درباره شورا و ارتش و سازمان و شرايط مبارزه بود.

ارتباط و ملاقات هاي ما ادامه يافت تا اين كه يك روز فرح گفت: حميد خانه ي شما مي آيد. حتماً در خانه باش. حميد آمد و براي ما يك نشست توجيهي گذاشت. او از تضادهاي رژيم صحبت مي كرد و تنش هايي كه در صحنه بين المللي سازمان بين رژيم و كشورهاي اروپايي به وجود آورده و اضافه كرد كه اخيراً وصيتنامه سياسي نيكسون چاپ شده كه در آن به اختلاف هاي قومي- مذهبي در ايران اشاره شده است.

او به نقل از كتاب گفت: " نيكسون عقيده داشته بايد در ايران به اختلاف هاي قومي- مذهبي دامن زد و اين مطلب نشاندهنده اين است كه آمريكا روي مسائل قومي- مذهبي خيلي حساب باز كرده، يعني اگر سازمان بتواند سوار اين موج شود و به اين اختلاف ها دامن بزند نفعش را به جيب خود خواهد ريخت و آلترناتيوي خود را براي غربي ها جا مي اندازد." او گفت: "با دامن زدن به اختلاف هاي قومي- مذهبي و موضع مخالف گرفتن فشار مضاعف به رژيم وارد مي شود كه از چند جهت به نفع مجاهدين خواهد بود. اول اينكه ايجاد اين تنش ها رژيم را از داخل دچار تزلزل و بي ثباتي اجتماعي مي كند و دوم چهره ي بين المللي آن را نيز خدشه دار كرده و موجب بي ثباتي سياسي مي شود.

من سؤال كردم يعني چه كار كنيم؟ حميد گفت: سازمان تصميم گرفته با طراحي يك سلسله عمليات بستر اين كار را فراهم كند كه ريز آن را برايتان خواهم گفت. آنگاه از لاي كاپشني كه به تن داشت يك اسلحه ي كوچك بيرون آورد و گفت از نظر تئوري با آن كار كنيم، در ضمن مقداري پول به مريم داد و گفت: به اصفهان برو و ضمن گردش در شهر و پيدا كردن راههاي خروجي آن با كشيش بلوس و ايرج متحده ديدار كن، بتول را هم همراه خود ببر.

سفر به شهر اصفهان جهت شناسايي براي اجراي عمليات تروريستي:

قرار شد فرداي آن روز با اتوبوس از طريق ترمينال جنوب به طرف اصفهان حركت كنيم. حدود ساعت30/9 شب سوار اتوبوس شديم و ساعت چهار صبح به اصفهان رسيديم. در ترمينال پياده شديم و با تاكسي هاي مستقر در ترمينال خودمان را به شهر رسانديم.

اول بايد مشكل مسكن را حل مي كرديم. از راننده ي تاكسي خواستيم كه ما را به يك هتل ببرد. راننده پرسيد: شما چكاره ايد؟ اهل كجا هستيد و تنها در اين شهر چه مي كنيد؟ مريم گفت: من دانشجو هستم، براي كار تحقيقات به اصفهان آمده ام و ايشان هم خواهرم هستند كه مرا همراهي مي كنند و از تهران آمده ايم. با صحبتي كه با راننده داشتيم قرار شد براي اقامت به منزل او برويم. از همان روز اول شروع كرديم با اتوبوس به تمام محله هاي شهر اصفهان سر زدن. اتوبوس از خيابانهاي اصلي شهر عبور مي كرد و من با دقت اسامي خيابانها و چهارراهها و شماره خطوط اتوبوسراني را تا آخر خط كه اتوبوس در ميدان ايستاد به خاطر مي سپردم. بعد از شناسايي ميدان مجدداً به اتوبوس ديگري سوار شديم و به همين ترتيب ميدان ها و خيابانهاي اصلي شهر را شناسايي كرديم.

بعد متوجه ترمينال شديم و راههاي خروجي از شهر اصفهان را مورد شناسايي قرار داديم. حوالي ظهر به اطراف زاينده رود رفتيم. چون قرار شده بود كه در محل هاي اصلي شهر در ميان مردم باشيم و در آن محل ها ديده شويم. بعد به راه افتاديم و سري هم به منار جنبان اصفهان واقع در حومه شهر زديم. در انتها نيز به پارك و حوزه ي چهل ستون و ميدان نقش جهان رفتيم. در اين ميدان فردي كه به نظر مي رسيد به ما شك كرده، به دنبال ما بود كه فوري متوجه شديم و با صحنه سازي، او را از سر راه دور ساختيم.

روز دوم حضورمان در شهر اصفهان به خيابان شمس آبادي و خيابانهاي اطراف كليساي مورد نظر رفتيم و مسير و راههاي منتهي به كليسا را مورد بررسي قرار داديم و سري هم به اطرف درمانگاه عيسي ابن مريم كه از موقوفات كليساي لوقاي اصفهان است، زديم. از نانوايي روبروي كليسا نان خريديم براي اينكه افراد حاضر در محل ما را ببينند و ما آنجا غريب نباشيم، تا اين كار به اجراي موفقيت آميز عمليات كمك كند.

كليسا در خيابان عباس آباد قرار داشت. بعد ازظهر روز دوم هم تمام مدت در اطراف زاينده رود و زير پل خواجو نشستيم تا مردم محل ما را ببينند. صبح روز سوم به محله ي جلفا و بعد از آن به محل نمازخانه ي مريم مراجعه كرديم. نمازخانه تعطيل بود، ولي ما آن اطراف را خوب گشتيم.

بعد ازظهر رفتيم زاينده رود و در محل پارك آينه خانه و پارك هاي ديگر اطراف رودخانه نشستيم. ساعت چهار بعد ازظهر به يك پارك رفتيم، چادرهايمان را برداشتيم و با مانتو و روسري راهي كليسا شديم. محل مورد شناسايي ما منزل مسكوني آقاي ديمتري بلوس بود كه در مجتمع اطراف كليساي لوقاي اصفهان واقع شده بود. مريم زنگ را به صدا درآورد. بعد از چند دقيقه پسربچه اي درب را گشود و ما وارد منزل شديم در طبقه اول بچه ها بودند. از پلكان بالا رفتيم. خانم بلوس در را گشود. بعد از سلام و عليك با اتاق نشيمن هدايت شديم.

خانم بلوس شاگرد داشت. ما تنها در اتاق نشستيم و منتظر مانديم تا ايشان برگردد و ضمناً خواستار ديدار آقاي بلوس شديم. ايشان در اتاق كار خود بودند. بعد از طي زماني نه چندان طولاني، خانم بلوس برگشت. مريم كه او را قبلاً ديده بود، با او وارد گفت و گو شد. او درباره ي كتاب انجيلي كه قبلاً به مريم داده شده بود، صحبت كرد و در آخر صحبت، دو عدد ادوكلن كه براي اهداءِ به خانم و آقاي بلوس تهيه كرده بوديم به او داديم.

حميد از ما خواسته بود كه اين هدايا تهيه شود و به آنان اهداءِ گردد تا راه براي ادامه ي برخورد باز بماند. از خانم بلوس خواستيم كه ما را نزد اسقف كليسا يعني آقاي ايرج متحده نيز ببرد تا او را از نزديك ببينيم. به محل اقامت اسقف رفتيم، ولي ايشان در منزل نبود و به كليسا رفته بود. مريم به من گفت: محل راه به خاطر بسپار تا كروكي آن را تهيه كنيم. بعد از انجام اين كار خداحافظي كرده و محل را ترك نموديم.

پس از خروج از محل كليسا به ترمينال اصفهان رفتيم، بليت خريديم و به تهران باز گشتيم. سازمان از ما خواسته بود كروكي محلي را كه كشيش و اسقف در كجا ساكن هستند، تهيه كنيم و يك گزارش كلي از ملاقات با خانم بلوس بنويسيم و به او بدهيم. گزارش و كروكي محل سكونت كشيش و اسقف را تهيه كردم و به مريم دادم تا به تشكيلات برساند.

ادامه دارد....

منبع : كتاب سراب و گرداب / خاطرات (مريم شهبازپور ، خاطرات بتول وافري و خاطرات فرحناز انامي) سه تن از قاتلان كشيش هاي ايراني


دسته ها : خشونت و ترور
شنبه 14 12 1389 8:41
X